معرفی کتاب ((سیمای آزادگان))

نوید شاهد - نشر شاهد در کتابی با عنوان «سیمای آزادگان» به قهرمانان ملی استان همدان می پردازد.

به گزارش خبرنگار نوید شاهد، کتاب «سیمای آزدگان؛ همدان» شناختنامه‌ای از آزادگان استان همدان است که از سوی نشر شاهد منتشر شده است.
 

شناخت‌نامه‌ای از قهرمانان ملی در «سیمای آزدگان؛ همدان»

 

این کتاب نگاهی گذرا به زندگی‌نامه اسرای ایرانی به عنوان قهرمانان ملی عرصه ایثار و شهادت دارد. کار گردآوری و تدوین مشخصات «سیمای آزادگان» از 1387آغاز شده است. در بخشی از مقدمه کتاب می‌خوانیم : «در تدوين اين مجموعه، محققين با استفاده از تمامي امكانات و تماس حضوري و غيرحضوري با آزادگان اطلاعات و عكس‌ها را اخذ نموده و در سه مرحلة قبل، حين و بعد از اسارت، دسته‌بندي كرده‌اند كه عده‌اي از عزيزان آزاده، عكس‌هاي هر سه مرحله را ارائه كرده و عدهاي ديگر فقط به ارائة يك عكس بسنده كرده‌اند و تعدادي هم فاقد عكس بوده‌اند. تعدادی از آزادگان بزرگوار نیز عکس‌های گروهی فرستاده‌اند که شناسایی ایشان در آن عکس‌ها در مدت تهیة این مجموعه، امکان‌پذیر نبود.»

این کتاب در مجموع به 496 آزاده جگ تحمیلی پرداخته است. در بخش دیگری از مقدمه «سیمای آزادگان؛ همدان» می‌خوانیم: «اسراي ايراني بارها نشان دادند كه با همة محدوديت‌ها و تنگناها با تأسي از موالي خويش امام سجاد(ع) و حضرت موسي بن جعفر(ع) با حفظ بردباري و با فشار شكنجه‌ها بر جسم ضعيف و ناتوان خود، دوران مشقت‌بار اسارت را طي كرد، در مقابل ظلم و ستم يزيديان زمان خويش استقامت كرده و در عرصه‌هاي بين‌المللي دشمن بعثي را رسوا نمودند. زماني كه اسراي ما در زندان‌هاي مخوف و تاريك در زمينه‌هاي مختلف ديني، تحصيلي، سياسي و اجتماعي به صورت پنهان به دنبال فراگيري معارف و آموزش علوم بودند. قطعا اين شيوة زندگي در دوران طاقت‌ فرسا را با تأسي از امامان معصوم خويش برگرفتند كه بارها باعث حيرت جوامع بين‌الملي شد.»

 

معرفی کتاب آن بیست و سه نفر

معرفی کتاب آن بیست و سه نفر

همه‌ی ماجرای �حماسه‌ی خرمشهر�، آن چیزی نیست که تا به حال شنیده‌ایم. در بطن و متن این ماجرا، وقایع و رخدادهای زیادی مغفول مانده که کمتر به آن‌ها پرداخته شده است. درست در همان روز جمعه‌ی شروع عملیات، یک گردان از لشکر ۴۱ثارالله به فرماندهی �قاسم سلیمانی� در محاصره‌ی دشمن گرفتار شدند و ...

 

در اولین ساعات صبح روز جمعه دهم اردیبهشت ماه ۱۳۶۱، رزمندگان ایرانی پس از دو سه عملیات پیروزمندانه و غرورآفرین، عملیات دیگری را با نام �بیت‌المقدس� آغاز ‌کردند. عملیاتی که پس از بیست‌و‌سه روزِ پر از حادثه و التهاب، بالاخره به ثمر نشست و با خبر خوش �خرمشهر آزاد شد� کام مردم را شیرین ‌کرد.

اما همه‌ی ماجرای �حماسه‌ی خرمشهر�، آن چیزی نیست که تا به حال شنیده‌ایم. در بطن و متن این ماجرا، وقایع و رخدادهای زیادی مغفول مانده که کمتر به آن‌ها پرداخته شده است. درست در همان روز جمعه‌ی شروع عملیات، یک گردان از لشکر ۴۱ثارالله به فرماندهی �قاسم سلیمانی� در محاصره‌ی دشمن گرفتار شدند و نه راه پیش‌روی داشتند و نه عقب‌نشینی. ارتش عراق هم از فرصت استفاده کرد و حملات خود را بر روی این محور افزایش داد. در نتیجه تعدادی از نیروهای ایرانی توسط ارتش عراق به اسارت در آمدند.

از نیروهایی که اسیر شدند، ۲۳ نفر کسانی بودند که سن و سال کمتری داشتند و به اصطلاح ما، هنوز پشت لبشان سبز نشده بود؛ نوجوان‌هایی که پانزده تا هفده سال بیشتر نداشتند. بی‌شک ماجرای اسارت این ۲۳ نفر آن‌قدر مهم و شنیدنی هست که �مرتضی سرهنگی� آن را جزو ده واقعه‌ی مهم دوران دفاع مقدس قلمداد ‌کرده است.

حالا بعد از گذشت بیش از سی سال از آن ماجرا، خاطرات آن روزها منتشر شده است. کتاب �آن بیست و سه نفر� نوشته‌ی احمد یوسف‌زاده روایت هشت ماه از اسارت نه‌ساله‌ی یکی از همین ۲۳ نفر است که رهبر انقلاب هم در نخستین روزهای سال ۹۴، آن را خوانده و بر آن تقریظی هم نوشته‌اند.

کتاب آن بیست و سه نفر اما به‌جز روایت ماجرای اسارت نوجوانان کرمانی، پرده از فراتر بودن جنگ به آنچه در جبهه‌ها اتفاق می‌افتد نیز برمی‌دارد. یوسف‌زاده وقتی از مهر مادرش می‌نویسد که دل کندن از کوچکترین فرزند برایش دشوار است، وقتی از مادر �اکبر دانشی� می‌نویسد که به واسطه‌ی برادرش به او پیغام داده که بعد از مرگ پدر، تو تنها نان‌آور خانه‌ای و دلخوشی خانواده‌ی شش نفره به توست و ما را به که می‌سپاری، و ده‌ها اتفاق دیگر از این دست، آن‌ها را به‌خوبی به تصویر ‌کشیده و مخاطب، خیلی خوب می‌فهمد که جنگ صرفا �خط مقدم� نیست و تا عمق شهرها و روستاها نیز امتداد پیدا می‌کند.

داستان آن بیست و سه نفر با روایت حال و هوای مردم عراق که برای اسرای ایرانی در حرم حضرت موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام آرزوی سلامتی دارند و مردم تهران که در مهدیه و بعد از دعای کمیل برای آزادی اسرا دعا می‌کنند، دلها و عواطف انسان‌ها و خانواده‌ها را نیز در کنار ماجرای جبهه‌ها به تصویر کشیده است. در بخشی از کتاب میخوانیم:

�شب جمعه بود. صالح تا نیمه‌شب زیر پتو ماند و به اخبار و برنامه‌های رادیوی ایران گوش داد. حیاط زندان خلوت شده بود. به‌جز نگهبان ورودی همه خواب بودند. از زندان کناری هم هیچ صدایی نمی‌آمد. ما همچنان بیدار مانده بودیم که صالح از زیر پتو بیرون بیاید و بگوید از رادیو چه شنیده است. سرانجام صالح گوشه‌ی پتو را بالا زد. وقتی مطمئن شد نگهبان‌های عراقی خوابند، از ما خواست بی‌سروصدا فقط کمی به او نزدیک بشویم. شدیم. صالح، صدای رادیو را اندکی بیشتر کرد. می‌خواست ما هم بشنویم آنچه خودش داشت می‌شنید. صدای حزینی از رادیو شنیده می‌شد. پخش مستقیم دعای کمیل بود از مهدیه‌ی تهران. دعاخوان که رسیده بود به آخرین فراز دعای کمیل، شروع کرد به دعا کردن تا رسید به اینجا که �خدایا به‌حق زندانی بغداد، امام موسی کاظم، الساعه وسیله‌ی استخلاص همه‌ی زندانیان اسلام را، مخصوصا آن عزیزانی که در زندان‌های بغدادند فراهم بفرما!� مردم در مهدیه‌ی تهران آمین گفتند و در زندان بغداد اشک در چشمان ما حلقه زد...�

یکی از اتفاقات منحصربه‌فرد در ماجرای �آن بیست و سه نفر� ماجرای دیدار با صدام و سوءاستفاده‌ی تبلیغاتی از آن‌هاست. صدام با دیدن فیلم نوجوانان ایرانی اسیرشده، تصمیم می‌گیرد تا شکستی را که در صحنه‌ی نبرد در حال شکل‌گیری برای ارتش اوست، با یک ضربه‌ی تبلیغاتی به جبهه‌ی مقابل جبران کند و اینگونه وانمود کند که جمهوری اسلامی کودکان را به زور به میدان جنگ می‌آورد. به همین منظور دیداری را با آنان تدارک می‌بیند:

�با تندی از ما خواستند بلند شویم و بایستیم. ایستادیم، بی آنکه بدانیم برای چه می‌ایستیم. از پشت سر صدای پا کوبیدن نظامیان بلند شد و عکاس‌ها به‌سمت صداها هجوم بردند. از فاصله‌ی دور دیدیم مردی با لباس نظامی، دست دخترکی سفیدپوش را گرفته و دارد به‌سمت ما می‌آید... مرد به ما نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. حالا او را کاملا می‌دیدیم که لبخند می‌زد و به‌سمت صندلی شاهانه می‌رفت. او صدام حسین بود؛ رئیس جمهور عراق. دنیا انگار روی سرمان خراب شد. ما در قصر صدام بودیم. مردی که شهرهایمان را موشک‌باران و به خاکمان تجاوز کرده بود. او جوانان وطنمان را کشته بود و در آن لحظه چشم در چشم ما در فاصله‌ی چندمتری‌مان داشت لبخند می‌زد و ما هیچ کاری نمی‌توانستیم بکنیم؛ جز اینکه مثل همیشه گره در ابروان بیندازیم، که یعنی ما از حضور در کاخ رئیس جمهور عراق شادمان نیستیم.�

اما بی‌شک یکی از نقاط قوت این کتاب، قلم روان و ساده و در عین حال جذاب و توصیف‌گر نویسنده است. یوسف‌زاده به‌خوبی و باحوصله حالات انسانی و فضای وقوع رویدادها را ترسیم کرده و مخاطب را با خود به زندان‌های مخوف عراق ‌برده است. علاوه بر این ارجاع‌های به گذشته (فلاش‌بک) که نویسنده از دوران اسارت به دوران زندگی در روستای خود زده، به ترسیم فضای بهتر حالات روحی اسرا برای خواننده‌ی کتاب کمک کرده است.

کتاب �آن بیست و سه نفر� در چهار فصل اصلی تنظیم شده است و در هر یک، رویدادهای یکی از فصل‌های سال ۶۱ شمسی در دوران اسارت تشریح شده اند. تنظیم مناسب کتاب، علاوه بر قلم شیوای نویسنده، به مطالعه‌ی آسان و روان کتاب کمک می‌کند.

 

 

26مردادماه سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی

آدرس اینستاگرام کتابخانه

مدارک لازم جهت ثبت نام درکتابخانه آزادی

کتب نورسیده کودک درمردادماه

کتب نورسیده کودک در ماه مرداد

کتب نورسیده در مردادماه

کتب نورسیده در مردادماه

ولادت امام موسی کاظم مبارک باد.

عید سعید غدیر خم مبارک.

لادت امام هادی(ع) مبارک باد.

عید سعید قربان مبارک.

9ذیحجه روز عرفه

شهادت امام محمد باقر(ع) تسلیت باد.

پویش تک بیت طنز#اقتراح - ماسک

معرفی کتاب

اقيانوسی در ذهن
نويسنده: كلر وندرپول
مترجم: عطيه الحسينی
نـاشـر: پرتقال

اتیسم آخر دنیا نیست... اول دنیایی جدید است. كودك اتيسمی با ديگران متفاوت است؛ اما اين تفاوت‌ها هميشه بد و ناخوشايند نيست و گاه نمايانگر قابليت‌هایی است كه ديگران از آن‌ها برخوردار نيستند.
جك (راوي داستان) که در نوجوانی مادرش را از دست داده و پسر تنها و غمگينی است با تصميم پدرش كه يك كاپيتان رزمنده نيروی دريایی است به مدرسه شبانه‌روزی می‌رود و آنجاست كه با پسر‌بچه‌ای به نام «ارلی اودن» آشنا می‌شود. جك خيلي زود متوجه تفاوت‌هاي «ارلی» با دیگر بچه‌ها تفاوتی اساسی دارد و به همين سبب او هم مثل خودش تنهاست؛ اما ارلی آن‌قدر به خودش اعتماد دارد كه می‌خواهد جلوی اقیانوس دیوار بکشد تا از گزندش جلوگيری كند و درنهایت اين جك است كه از اين دوست تازه و متفاوت می آموزد چگونه خودش را باور كند، براي زندگی اش تصميم بگيرد و تسليم حرف‌هاي بی پايه ديگران نشود.
درست است كه ارلی در همه درس‌های مدرسه قوی نبود و در انجام برخی كارها موفق نبود؛ اما در رياضی شبيه دانشمندان بود و حتّی نظريه‌های حيرت‌انگيزی در خصوص عدد «پی» داشت كه موجب شگفتي معلّم و دوستانش مي‌شد.
اين کتاب كه در فضاي بعد از جنگ جهانی دوم رخ مي‌دهد، نگاهی نو و ويژه به بيماری اوتيسم دارد و براي آشناسازی جامعه با اين اختلال و مشكلات خانواده‌های درگير با آن، مفيد و تأمل‌برانگيز است؛ به‌ويژه كه زمان روايت كتاب در برهه‌ای از تاريخ است كه هنوز اين اختلال كاملاً شناخته‌شده نبود.
برای خواندن اين كتاب متفاوت و خواندنی به كتابخانه‌های عمومی در سراسر كشور مراجعه كنيد و با اين بيماری عجين با جامعه و معصوميت نهفته در آن دوست‌تر شويد.

جملات الهام بخش

کتابخوان ماه مرداد